
چند روز پيش قرار عقد يکی از دوستان نزديک به قولی در آسمان اما در عالم واقعيت روی زمين و ميان عقل هايی که تنها نقش ماشين حساب n رقمی را بازی میکردند بسته شد. مهريه عروس 1000 سکه طلاست ... اين جمله ای بود که سارا توی ماشين زمزمه میکرد! دخترک عروس آينده شان بود و نخواستم بگويم که بسيار کمتر از آن می ارزد. آری در جامعه ای که دختر و خانواده اش که تا ديروز يا بحث ازدواج معصومين رو پيش میکشيدن يا کاملا نوگرايانه از تساوی حرف ميزدن حالا با يه اشتياق وصف ناپذير از فروش يه دختر حرف ميزنن. سارا ميگفت فقط پيشنهاد تقلیل تعداد سکه ها به 250 نزديک بوده کل ماجرا رو کنسل کنه و ...
چيزی که همه ميدونن اينه که من مهريه زنم به هيچ عنوان نقدی نخواهد بود. من زن آينده ام را با آنکه نمی شناسمش و حتی نمی دانم کيست دوستش دارم، بيش از هر مبلغی. روی او رقمی نمی گذارم. زمانی پايم را پيش می گذارم که بدانم از پسش بر می آيم، در غير اينصورت طرف مقابل هم بايد تضمينی بدهد. سری به دادگاه خانواده بزنيد و ببينيد در اين سال های اخير خيانت کدام طرف بيشتر مسبب متلاشی شدن خانواده هاست.
گوشی را برميدارم، ايمان جان سلام، ممنون، تبريک، ولی اونی که رو خودش قيمت ميذاره کمتر می ارزه ....